همه چیزازباسن بزرگ من شروع شد!
وطعنه باد به در
وعکس سینه بندی صورتی
که افتاده بود در آبگون نگاه تو
تختِ آشفته
ملافه ی واژگون
وعشقبازی ناتمام باران وبرگ/درنسیم روز
یادگارآن جمعه مغشوش است.
(شیدا محمدی)
پی نوشت:عاشق انتزاع و افراط شعرهای این خانومه ام
انادر پی نوشت: اون مطلبه راجع به هپینس رو که نخوندم هنوز عوضش هی رفتم الواتی تازه دچار وسوسه های شیطانی هم شدم .خدایا ما را از شر وسوسه های شیطان رجیم حفظ بفرما.الهی آمین.
دوباره اون رگ خل و چلیم گرفته،حوصله ی زندگی کردنم سر رفته، نمی دونم چی میشه که این جوری میشه، انگار یه اتفاقی که باید بیوفته نمی یوفته یا چیزی که گم شده پیدا نمیشه یا حقی که ازم گرفته شده پس داده نمی شه یا جنسی که فروخته شده پس گرفته نمیشه یا در صورت توقف پنچر می شوم یا بوق زدن ممنوعه ،چه می دونم اصلا، و دقیقا همین موقع هاست که گیر میدم به زندگی که اصلا سرش چه؟ و تهش چه؟ و به طور کلی در این زندگی ما چه کار باید بکنیم و مگر بقیه که کردند چه اتفاقی افتاده و نهایتا مجبورم به این نتیجه برسم که انسان تنوع طلبی هستم (من بیچاره)،یعنی بابا این رو میگه هر وقت من شروع به غر زدن می کنم ، حالا ربطش به تنوع طلبی چیه خدا داند،بعد فکر می کنم بد نیست این مطلبی رو که از بی بی سی راجع به هپینس گرفتم گوش بدم شایدم خواستم یه چیزهایی راجع بهش این جا بنویسم بلکه یه مرجعی بشه واسه خودم ،چون این جور که حس می کنم این قصه سر دراااااااااز خواهد داشت........
