یکشنبه پانزدهم دی 1387
تازه رسیدم ،لباس هام رو در آوردم،دوش گرفتم ولی خوابم نمی یاد،روز عجیبی بود امروز، این جا می نویسم که یادم بمونه،می خندم ،اینجام انگاری شده تقویم واسه من،آخه پست تیر هشتاد و پنج رو خوندم ،چه قدر همه چیز تغییر می کنه،دقیقا همه چیز،عجیبه زندگی،کی حدس میزد این همه اتفاق رو،من ،سارا،مریم هر کدوم چقدر تغییر کردیم راسته میگن دخترها بعد بیست و چهار کلی تغییر می کنن ،انگار تکلیفت با همه چی روشنه کاملا.
نوشته شده توسط در ساعت | لینک
|