جمعه هفتم دی 1386
لبریز از هیچ
تا حضور خاموش خدا
ته خاکستری افق
سکوت بارش های مداوم
چای و نبات
مسکن
من
درد
زنانگی
عبور کردن از خودم سخته،نفوذ ناپذیر شدم، با خودم فکر میکنم کریسمس اصلا به من ربطی نداره،گوشی رو می زارم،تا صبح غلت می زنم انگشت شکسته ام درد میکنه،دردش تا کمرم میاد بالا با درد زنونگیم یکی میشه،حالا انگار دلیل دارم که بزنم زیر گریه، خودم رو قانع می کنم که گریه ام به خاطر درده
نوشته شده توسط در ساعت | لینک
|
