زن خوابیده،زن فکر می کند،زن بلند می شود ودر اینه نگاه می کند
پیشونیم چروک برداشته با زیر گردنم،کی زودتر میمیره؟ کی زودتر ازدواج میکنه؟ کی زود تر بچه دار میشه؟ من؟ تو؟.......10 سال دیگه کجاییم
سرخی افتابی دوار گرفته،تشنج زدگی افتابگردان هایی شکنجه دیده،در هم تابیدگی سرو هایی سراسیمه،ونگوگ هم تو پاییز به دنیا اومده،ابان،پاییز لعنتی بدم میاد از پاییز
اتیسم، 15 ساله تو ایران شناخته شده کلان 80 سال قدمتشه تو دنیا ، انیشتن تو بچگیش اتیسم داشته،یه نظریه هست که میگه کودکان اتیسم حاصل مادران یخچالی هستند،اما رد شده
زن چشمانش را باز می کند
با چشم های قهوه ایش تو صورتم خیره شده
3 روز در هفته،تو خود اسایشگاه،فکرش وسوسم کرده،بچه ها ،وقتش رو ندارم ولی اصلا تازه میترسم داغون تر از اینی که هستم بشم،علیرضا اولین بچه ی درمان شده بوده تو کل دنیا
بچه ها......
در خود می نگریم ،بسیار دور کاروانی ست از تصاویر
اینجا
هنوز افسانه ای بیش نیست بزرگ شدن را
اندکی از کودکی هنوز میجنبد زیر تراشه های مداد و پاکن بیکار
تو لیوان ها شراب قرمزه من زودتر از همه رسیدم،تو سرم پر تصویره ادم نصف شده ، جنین روی دست بالا اومده ،یه گل سرخ تو زمینه ی زرشکی،یه نت موسیقی که از زیر چونه رد شده از بالای سر در اومده،از فکر ادم نصفه هه خوشم اومده شاید دنبال یکی بگرده که نصفش کنه بدوزه به خودش ادم نصفه هه مرده ،دنبال یه زن می گرده که نصفش کنه بدوزه به خودش نمی دونم بقیه اش چی می خواد بشه
تو خواب می بینم دارم یه عالمه هندونه می خورم با سیگار و اینکه رویا اون گوشواره ای که بهش هدیه دادم رو گم کرده با صدای زنگ تلفن از خواب پا میشم میگه لعنتی چرا sms ام رو جواب نمیدی بعدم میگه چی شده صدات گرفته میگم خواب بودم هی میگه دروغ نگو میگم به خدا خواب بودم میگه نه بگو میگم بابا اخه چی رو بگم خواب بودم دیگه بعد فکر میکنم مریضیه شکاکیت ابانی ها رو داره هر چند اذری هست، میگه به صرف هندونه،شکلات،شراب،سیگار و الویه دعوتم میکنه میگم گوشوارت رو گم کردی میگه اره ،خواب دیدی بازم،میگم به این نتیجه رسیدم که هندونه از شکلات بهتره میگه یعنی دیگه شکلات نمی خوری میگم یعنی دیگه کم شکلات می خورم،میگه تموم کردم میگم مثبت،بعد میگم بره اون کتاب رو بخره که عالیه،ان که پرنده نیست همان به که بر پرتگاه اشیانه نسازد،میگه ازت خوشم میاد همیشه رو پرتگاهی میگم جدی اما من فکر میکنم چسبیدم به زمین،رویا تعجب کرده میخنده من دارم می میرم از خنده میگم باور کن به همه یه بار پیشنهاد داده ،میگم زنگ زد بهت دیشب میگه بابا تو خیلی داغونی خواب دیدی بازم میگم نه حدس زدم این دفعه میگه می خوام بگم نه الان اعصاب ندارم اخه بعد یه لبخند شیطنت امیز میکنه میگم چی؟؟؟میگه گفته دوستش عاشق شده میگم بابا تو که همه رو جذب کردی میگه عاشق تو الاغ گفت بهت نگم میگم خالی نبند میگه گفته سکوتت جذابه میگم اخه من که اصلا ساکت نیستم میگه عشقه دیگه بعد میگه اروم بهش بگو نه گناه داره بعد میگه ولی خوب چیزیه ها....میگم شات اپ بعد میگم بیچاره مهسا اخه دوستش داره میگه دوباره شروع شد عموی مهربونی،میگم من همیشه خودم رو تنها می بینم گلبرگ میگه من همیشه یکی باید باشه باهام نمی تونم اینجوری، سمیرا میگه با این که بهنام رو خیلی دوست دارم ولی همیشه باید خودم باشم تنها.... عصری میریم خرید اخه تولد بابا بود امروز 47 سالش تموم شد، روسری هم می خریم با رویا،میگم انتخاب اسون ترین کار دنیاست برام،رویا میگه هستم،3 تا روسری میخرم،رویا 4 تا ،بابا میگه اه اذرم مگه ابانیه؟ ولی با تو خیلی فرق داره،میگم هندونه می خوام
