- Are you satisfied with your life?
I don t know really.
- but I think you are.
you think so?but why?
- because your face show it and your character,you are full of energy.
- Isn t she?
بچه ها :.................................
ميخندم،حوصله ي جواب دادن ندارم،دستم رو تو جيبم ميكنم مطمئن شم خاموشه،دلم مي خواد اين 25 روز زود بگذره.كتابه خيلي سخت هر چي مي خونمش نمي فهمم ولي خوب مي خونمش چون بايد خونده بشه.
زماني كه قلب خود را گم كرده است.( فروغ )
- so you see all of your classmate think like me.
درباره ي خوشبختيه
I really don t know.
- but ...........................
حالا نوبت ليسنينگه
مي خوام پياده برم.
_ تا ستارخان مي رسونمت بعد از اونجا پياده برو.پسر منم سينما مي خونه
روشنش مي كنم گلبرگ و مهرداد،تازه يادم مياد امروز نمايشگاه بوده.واي ..................
تكه تكه شده راز ان وجود متحد
_ ترم پيش خيلي اكتيو بودي چرا كم حرف ميزني سر كلاس؟
خودم رو رها كردم كه كم فكر كنم،خوبه،اينكه خودم مي دونم خوبه.يه چيزايي هست مي خوام ياد بگيرم هميشه اول نبودن رو،مي خوام،مي خوام به زندگيم گوش بدم فعلا
يه شكلات بزرگ تا برسم.سارا،فائزه،حميده،ترانه،ترانه،فرناز،به گلبرگ ميگم رسيدم خونه ميزنگم،خاموشش ميكم دوباره.
ياد دست هاي كوچيكش ميوفتم وقتي نقاشيش رو بهم مي داد،من رو كشيده بود،11 سال،نگاهش،شايد من اولين باشم براش،اخي.......
خودم رو تو دريام ول كردم دوباره،بعضي موقع ها موج مياد ولي من رو نمي بره،دور شده بودم،خيلي دور ولي دوباره دارم به ساحل نزديك مي شم.
بهار داره مياد.
بهار...........
سرتا پا خيال.............................................................................................................................
در اينجا در من،در سر من؟
اين صداي سوت هاي توقف در لحظه اي كه بايد،بايد،بايد
اتاق را به تو تسليم ميكنم
حياط خانه ام گيج است
من از تصور بيهودگي اينهمه دست مي ترسم
فكر ميكنم
قلب باغچه در زير افتاب ورم كرده است
و ذهن باغچه دارد ارام ارام
از خاطرات سبز تهي مي شود