تبليغاتX
سالاد مخصوص

سی و پنج تا شکلات خوردم دلم درد می کنه،روز قبلشم با سارا چهار دفعه رفتیم رستوران غذا خوردیم،اخه قرار خوب بشم،اقاهه می گفت بلاها سه دستن یکی خود بنده سر خودش میاره،اون یکیش رو یادم نمی یاد،یکی دیگش هم خدا میاره که امتحان الهیه که هر کی از اون سربلند بیرون بیاد روحانی میشه بعد من فکر کردم شایدم الهه بشه،دیروز کلی دنبال تخته ی طراحیم گشتم برای برنامه ی طراحی در منزل گلبرگ اینا اخرش یادم اومد تختم دانشگاست بعد کلی دنبال لباس مناسب گشتم که مدلشون بشم فاینالی یه لباس پیدا کردم که فقط بازوهام بیرون باشه،از طراحی در منزل خوشم اومد،بازم میرم،گلبرگ میگه وقتی اینقدر میخوری معلومه هنوز کاملا خوب نشدی،دلم هنوز داره درد می کنه،شایدم دارم خوب می شم،دارم فکر می کنم کاش همه چی دست من نبود اونوقت زودتر خوب می شدم.

 

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

فیلسوف جوانی بود که ارزو داشت فرزندش هم مثل خودش فیلسوف شود.اما فیلسوفی ذاتی،به همین منظور هر شب در مقابل همسر حامله اش می نشست و برای کودکی که در شکمش بود قصه های فلسفی تعریف می کرد. پس از نه ماه و نه روز و نه ساعت انتظار بالاخره کودک مزبور به دنیا امد،اما افسوس که مرده بود.او ساعتی پیش از زایمان خودش را با بند نافش دار زده بود.
نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

فریبا گفت فقط نرین به زندگیت،تولد بابا به زور می خندیدم،تو این سه روز واقعا بزرگ شدم،اخرین باری که این طوری گریه کرده بودم پنج سال پیش بود که کنکور قبول نشده بودم،بعد از اون گریه های بلند خالی شدم خالی خالی،دیگه چیزی تو وجودم نیست،باید زندگی کنم بدون اینکه برینم به زندگیم،دیگه چیزی تو این بخش زندگیم مهم نیست باید بدون این بخش زندگی کنم به خاطر مامان و بابا و........،زمان،شاید،خالی شدم،بیشتر از اونی که فکر میکنم سخت،خدا کنه زود به این خالی بودن عادت کنم،همه چیز دست من ولی باید خالی بمونم
نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

مونا عروس شد،هنوز باورم نمیشه،به دوستی 9 سالمون فکر میکنم.ازدواج،حتی برای فکر کردن بهش امادگی ندارم،نمی تونم درکش کنم،یک زندگی جدید،یک تصمیم بزرگ،اینکه زندگیت رو با یه نفر دیگه تقصیم کنی،عاشق شدن،دوست دارم تجربه اش کنم ولی ازدواج رو نه،تا حالا عاشق نشدم ولی نیم نگاه های عشق رو تجربه کردم،به اینده فکر میکنم اینکه میتونم راضی بشم زندگیم رو با کسی قسمت کنم یا نه،فعلا که همه ی زندگیم رو میخوام، می خوام همش برای خودم باشه ولی نمی دونم چرا اینقدر برای مادر شدن امادم.

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  |